آموزش پساهومانیستی؛ نوسازی جایگاه انسان در زیستبوم دانش
- شناسه خبر: 51151
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۲ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۲۷
- منبع: کلام تازه
- نویسنده: کلام تازه - محمد ملاکی

این نظریه تأکید میکند که تعریف «انسان» و در نتیجه «یادگیری» باید فراتر از مرزهای بیولوژیکی و شناختی صرف در نظر گرفته شود.
نظام آموزشی سنتی ایران، همچون بسیاری از سیستمهای متأثر از مدلهای صنعتی، بر سه رکن اساسی استوار است: معلم به عنوان منبع مطلق دانش، دانشآموز به عنوان گیرنده غیرفعال، و محتوا به عنوان مجموعهای ثابت از حقایق بایسته. این مدل، جهانبینیای انسانمحور را ترویج میدهد که در آن، تنها ذهن انسانی صلاحیت تولید دانش را دارد.
در پارادایم پساهومانیستی، با توجه به دسترسی گسترده به منابع اطلاعاتی و حضور بازیگران غیرانسانی در تولید دانش، نقش سنتی معلم به چالش کشیده میشود. معلم دیگر نمیتواند «دانای کل» باشد؛ بلکه نقش او به”هماهنگکننده جریانهای یادگیری” تغییر مییابد.
این هماهنگکننده وظیفه دارد شبکههای متعددی از منابع انسانی، دادهای، نرمافزاری و سختافزاری را به هم پیوند دهد و دانشآموز را در تعامل سازنده با عاملهای غیرانسانی یاری کند، ضمن آنکه او را در تنظیم اخلاقی مرزهای نوظهور (مانند مالکیت دادههای هوش مصنوعی) هدایت نماید.
ساختار متمرکز و سلسلهمراتبی نظام آموزشی ایران، که برای تضمین یکپارچگی محتوایی طراحی شده است، در تعارض مستقیم با نیازهای انعطافپذیر نوین است.
آموزش پساهومانیستی، محتوا را یک «داده زنده» میداند که در تعامل با محیط تغییر میکند و این با ساختار کتب درسی ایستا در تضاد است.
چالش کلیدی در این زمینه، واگذاری قدرت تصمیمگیری درباره محتوای یادگیری به شبکههای محلی دانش است.یکی از بزرگترین معضلات نظام آموزشی ایران، “گسستهای عمیق مفهومی و روششناختی” بین مقاطع تحصیلی است.
آموزش پساهومانیستی با تأکید بر رابطه یکپارچه انسان-فناوری-محیط، به طور ذاتی به دنبال “پیوستگی یادگیری” است.
این پیوستگی مستلزم تعریف «مفاهیم کانونی با قابلیت انتقالپذیری بالاست. برای مثال، مفهوم «بازخورد» باید به صورت یکپارچه از تجربه فیزیکی ساده (برخورد توپ به دیوار در دبستان) تا تحلیلهای اقتصادی پیچیده (تأثیر نرخ بهره بر تقاضا در دانشگاه) دنبال شود، نه اینکه سه واحد درسی مجزا تلقی گردد.
پر کردن این شکافها نیازمند سیاستگذاری بر اساس شایستگیهای ترکیبی و تغییر در مدلهای اندازهگیری عملکرد از «دانش انباشتهشده» به «ظرفیت حل مسئله در تعامل با ابزارها» است.
همچنین، تربیت معلم چندرشتهای که فراتر از تخصص رشتهای خود فکر کند، امری ضروری است.در مقابل، باید اذعان داشت که در حال حاضر، این فلسفه با “محتوای کنونی مدارس ایران سازگاری مستقیم ندارد”.
نظام کتابمحور و حافظهمحور، دانش را به یک محصول نهایی تبدیل میکند که در تضاد با روح سیال و پروژهمحور پساهومانیستی است. با این حال، روی آوردن به پروژهمحوری و تأکید بر تفکر انتقادی، میتواند بسترهایی را برای ورود این فلسفه فراهم آورد.
مهمترین دروازه ورود، تغییر فلسفه تربیت معلم است؛ باید معلم از حامل محتوای موجود به نقدکننده و تحلیلگر ساختارهای معرفتی تبدیل شود.
اگر معلمی ساختارهای کلاسیک را صرفاً به عنوان «ابزاری در یک زمینه خاص» ببیند، دانشآموز را نیز به نگاهی متکثر و غیرقطعی به دانش تشویق خواهد کرد.نظریه آموزش پساهومانیستی، راهحلی سحرآمیز و فوری ارائه نمیدهد، اما یک “چارچوب فکری لازم” را فراهم میآورد.
اصلاحات باید از سطح فلسفه آموزشی شروع شوند: پذیرش این واقعیت که انسان مرکز مطلق جهان معرفت نیست، بلکه یکی از گرههای حیاتی در یک شبکه پیچیده است.
این چارچوب فکری ما را به بازتعریف هویت معلم و دانشآموز، ایجاد انعطاف در محتوا، و اولویتدهی به اخلاق دیجیتال و زیستفناورانه فرا میخواند.
بدون این تغییر پارادایم، نظام آموزشی ایران صرفاً به تولید نسلی ادامه خواهد داد که در مواجهه با چالشهای دنیای پساهومانیستی، توانایی لازم برای تعریف مجدد جایگاه خود در جهان دانش را نخواهد داشت.












