تله جنگ ایران برای آمریکا؛ وقتی پیروزی معنای واحد ندارد
- شناسه خبر: 52313
- تاریخ و زمان ارسال: ۸ فروردین ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۰۷
- منبع: زومان
- نویسنده: اتاق خبر کلام تازه

به گزارش کلام تازه به نقل از زومان، پاییز ۱۹۸۴ وقتی یک بمبگذار ارتش جمهوریخواه ایرلند در هتلی در شهر برایتون انگلیس تا چند قدمی ترور مارگارت تاچر پیش رفت، بیانیهای تکاندهنده داد. این گروه شبهنظامی مستقیماً به نخستوزیر بریتانیا پیام داد: «امروز ما بدشانس بودیم. اما به یاد داشته باشید، ما فقط یک بار باید خوششانس باشیم. شما باید هر بار خوششانس باشید.»
هرچند این کلمات سرد و بیرحمانه بودند و آن بمب جان ۵ عضو حزب حاکم را گرفت، اما دقیقترین توصیف از ماهیت «جنگ نامتقارن» بود. در نبردی که دو طرف از نظر نظامی همسطح نیستند، طرف ضعیفتر برای پیروزی نیازی به فتح میدان ندارد. او تنها با خوششانسیهای گاهبهگاه میتواند اراده حریف قدرتمندش را خرد کند. این درسی است که آمریکا با قدرت نظامی خود باید تا امروز آموخته باشد.
معمای تحمل درد در میدان نبرد
عدم تقارن اصلی میدان نبرد در یک واقعیت ساده خلاصه میشود: ایران نیاز ندارد که در یک جنگ مستقیم، ارتشهای مجهز آمریکا و اسرائیل را شکست دهد. در عوض، تهران یاد گرفته است که چگونه از همین نابرابری به نفع خود استفاده کند. در هفتههای نخست درگیری، دیدیم که چگونه حتی با وجود نابودی بخشی از توان نظامی اصلیشان، باز هم با استفاده چابک از پهپادهای ارزانقیمت و مینها به مقاومت ادامه دادند.
اما این تنها تفاوت نیست؛ شکاف بزرگتر در خطوط مقدم، به مفهومی به نام «آستانه تحمل درد» برمیگردد. در سه هفته گذشته، ایران رهبر عالی و تعدادی از مقامهای ارشد دولتی و نظامی خود را از دست داده است. با این حال، حمله میکنند.
در سوی دیگر میدان، تصویر کاملاً متفاوت است. تا امروز ۱۳ سرباز آمریکایی کشته شدهاند. در کنار این، قیمت بنزین به مرز ۴ دلار در هر گالن نزدیک شده است. همزمان، نرخ بهره بانکی حدود ۰.۵ درصد افزایش یافته است.
نظرسنجیها نشان میدهد که آستانه تحمل مردم آمریکا همین حالا هم به سر آمده است. ایرانیها این نقطه ضعف را به خوبی میشناسند. آنها میبینند که با اولین نشانههای فشار اقتصادی و نارضایتی عمومی، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، خیلی زود اعلام میکند که جنگ «تقریباً پیروز شده» و «رو به پایان است».
سرمایهگذاری کوچک برای آشوبی بزرگ
تفاوت راهبردی دیگر، در اهداف دو طرف پنهان شده است. واشنگتن مدام بر یک هدف بزرگ تأکید میکند: نابودی کامل تاسیسات هستهای و موشکی ایران در یک حمله برقآسا. (هرچند مشخص نیست چند بار دیگر میتوانیم یک چیز را دوباره نابود کنیم). در مقابل، ایران برای تحت فشار گذاشتن دشمنانش، تنها به یک هدف محدود نیاز دارد.
این رفتار شبیه یک معامله مالی با اهرم فشار است؛ ترفندی که با پولی کم، سودی کلان به دست میآورد. با هزینهای اندک، تهران میتواند امتیازی بزرگ بگیرد. تهدید به بستن تنگه هرمز و مختل کردن تجارت جهانی، تنها با منفجر کردن چند نفتکش به وسیله مین یا پهپاد، نمونهای بارز از این تاکتیک است. حمله به کشورهای همسایه در خلیج فارس نیز با کمترین هزینه، میتواند آشوبی گسترده به پا کند.
خط پایان کجاست؟
از همه مهمتر، پایان این بازی است که کاملاً نامتقارن به نظر میرسد. هرچند آمریکا و اسرائیل گاهی اختلاف نظر دارند، اما هر دو معتقدند که پیروزی، حداقل به معنای تضعیف توان تهاجمی ایران است. این یعنی حتی اگر آمریکا به اهداف نظامی خود برسد، ایران باز هم میتواند نسخه خودش از پیروزی را جشن بگیرد؛ نتیجهای مبهم که در آن هیچکس کاملاً برنده یا بازنده نیست.
بزرگترین تضاد این نبرد، در معنای کلمه «نباختن» نهفته است. برای واشنگتن، جنگهایی مثل عراق و افغانستان نباختنِ کامل نبود، اما پیروزی هم نبود. آسیب به اعتبار جهانی آمریکا، بیاعتمادی مردم به دولت و خستگی جامعه از پرداخت هزینههای بینتیجه، آنقدر زیاد بود که نباختن، در عمل به یک شکست واقعی تبدیل شد. اما برای طرفهای ضعیفتر، نباختن یعنی پیروزی تمامعیار. حالا سؤال ترسناک این است: آمریکا تا چه مدت دیگر میتواند در این بازیِ «فقط نباختن» دوام بیاورد؟












